ارسال اس ام اس و جملات عاشقانه

هنوز در به در کوچه هاي خاطره ام / هنوز اسم تو مانده گوشه حنجره ام /هنوز مثل نخستين نگاه عاشق تو / در انحصار غم عشق در محاصره ام


به بزرگترين عشق در کوتاه ترين جمله ي ممکن به روي لطيف ترين گل سرخ يراي تو بهترين کس دنيام مي نويسم دوستت دارم


با اينکه مي دانم دوست داشتن گناه است دوستت دارم

با اينکه مي دانم پرستش کار کافر است مي پرستمت

با اينکه مي دانم آخر عشق رسوايي است عاشقت مي شوم

پس گناهکارم ، کافرم ، رسوايم ولي همچنان دوستت دارم


همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .


خواستم با تو باشم نخواستي ، خواستم مونس و يارت باشم نخواستي ، خواستم براي هميشه در کنارت باشم نخواستي خواستم هم گام و هم نفس روز هاي تنهايي ات باشم نخواستي ، خواستم پذيراي نگاه مهربانت باشم نخواستي ، خواستم قلبم را به يادگار تقديمت کنم باز هم نخواستي نخواستي ، هيچ کدام را نخواستي و نخواستي


دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم

دست از سر ما بردار ، کنار تو نمي مونم

يه روز مي گفتم عاشقم ، اما ديگه نمي تونم

تقصير هيچکس ديگه نيست ، قصه ي ما تموم شده

حيف همه خاطره ها ، به پاي کي حروم شده

دروغ مي گفتي که ، برم از بي کسي دق مي کني

اشکاتو باور ندارم ، بي خودي هق هق مي کني

يادم مي افته لحظه اي که دست تو رو شد برام

قسم مي خوردي پيش من که جز تو عشقي نمي خوام

دست خودم نيست که ديگه هيچکسي باور ندارم

اين چيزا تقصير توه تلافيشو در مي يارم


نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟

وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم

چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟


هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ، آن هم انتظار لحظه اي که يک آشنا صدايت کند و به تو بفهماند که دوستت دارد اما هر چقدر که انتظار هم سخت باشد به آن لحظه زيبا مي ارزد ، پس انتظار مي کشم تا آن لحظه زيبا نصيبم شود .


توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:

بزرگ مثل عشق

کوچک مثل غم

ساده مثل من

مهم مثل تو ...


چرا رو نقاشی ها بی خودی سایه می زنی

این همه حرف خوب داریم حرف گلایه می زنی

اگه منو دوست نداری اینو راحت بهم بگو

چرا با حرفات و نگات بهم کنایه می زنی


در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟


چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو نمی دانم ... شاید که روزی بخوانند بی تو عشق مرد.


عاشق ان نیست که برای عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش و خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه که دیگه از این غلطا نکنه


من سبزترین واژه ملموس غروبم کاش در این وسعت سبز یکنفر درد مرا می فهمید


صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت


 یار دل آزار من وفا نشناسد..... وه که عجب نعمتی است یار وفادار


بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق.. یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است


شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید...آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را


با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست


تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد


فریاد مردمان همه از دست دشمن است..... فریاد من از دل نامهربان دوست


من رشته محبت خود از تو می بُرم ..... باشد گره خورد به تو نزدیکتر شوم


بدنامی حیات دو روزی نبود بیش.... آنهم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف دل بستن دل شد به این و آن..... روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت


در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما شکل می گیرد


خدایا به عالم تو راضی مباش.... کزین بیشتر من خدایا کنم


کسی که در آفتاب زحمت کشیده ، حق دارد در سایه استراحت کند


اگر هر روز راهت را عوض کنی ، هرگز به مقصد نخواهی رسید


در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش

  

درباره درخت بر اساس میوه هایش قضاوت می کنند نه بر اساس برگهایش

  

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آنرا داخل خانه اش نمی اندازد

  

آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید

  

تفاوت بزرگی میان دوست نداشتن رفتار دیگری ، با دوست نداشتن خود او وجود دارد

  

یکی می پرسد : اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست....

  

این عشق نیست که دنیا را می چرخاند. عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند

  

  

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز

اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز

مریم حیدرزاده

  

نردبان این جهان ما و منی است.....عاقبت این نردبان افتادنی است

لاجرم آنکس که بالاتر نشست......استخوانش سخت تر خواهد شکست

  

آنقدر دل اَتم پُر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید. دل من نیز پُر بود. وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

  

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار. شاید فردا احساسی باشد اما ...عزیزی نباشد

  

ساقه شکستن ، قانون طوفان است. تو نسیم باش و نوازش کن

  

به نامردی نامردان قسم خوردم ...... که نامردی کنم در حق نامردان

  

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود..در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود.

دست در دست پرنده،بال در بال..نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

 روز اول با عشق برایت گلی آوردم..... و تو با آن ظرفها را شستی

  

به خودتان قول بدهید ، هیچ وقت به امید تغییر دادن کسی ، با او وارد زندگی مشترک نشوید

 مرا هر جور خواهی دربه در کن جفایت را از این هم بیشتر کن بزن با عشق خود آتش به جانم .

  

در کویر سبز عشق،این سخن از من بگیر مرگ تو مرگ من است،پس تمنا میکنم هرگز نمیر.

  

سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترین داشته هاست.

  

زندگی مانند رانندگی در یک دشت پر از گل است که باید از همه لحظه هاش استفاده کنیم به تفاوت اینکه در آخر جاده تابلویی به این عبارت نصب شده(دور زدن ممنوع)

  

زنده ام با نام تو پژمرده ام بی نام تو،حاضرم پرپر شوم در محضر دیدار تو.

  

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی،لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی،دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره،ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره.

  

فردا هایی  که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر.

  

با آب طلا نام حسین قاب کنید،با نام حسین یادی از آب کنید،خواهید که سربلند و جاوید شوید،تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید.

  

ما زنده به عشقیم ولی عشق تب دوست،ما طالب مرگیم ولی در طلب دوست،ما تشنه دردیم ولی از غم هجرانیم،درویش نگاهیم ولی با لب خندان.

  

به سه دلیل دوستت دارم دو تاشو نمیدونم یکیشم یادم نیست.

دوره ارزانيست ... شرف اينجا ارزان ... تن عريان ارزان ... آبرو قيمت يک تکه نان ... و دروغ از همه چيز ارزانتر ... و چه تخفيفي خوردست ، قيمت هر انسان!!

 

چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل اين ويراني يک سبد بي تابي است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقايق باقيست ديده ام باراني است کاش آنجا که دل از عشق سخن ها ميگفت قلب ها ست نبود کاش دراين دل تنگ مهردربند نبود...

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...

 

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد !

آسمان وقف نگاهت گل من، ‌مانده ام چشم به راهت گل من، هر كجا هستي و باشي گويم، كه خدا پشت و پناهت گل من...

سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند.

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم....هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم....هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره....هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره.

هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني،       همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني،       هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را         هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را...

 

مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودي عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم...

خيلي سخته اون كه ميگفت واسه چشات ميميره، بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره، خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي، اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي، خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي، وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي، خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره، ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره...

بخاطر تو قلب پر از کینه ام را پر از لطف و صفا می کنم

بخاطر تو همسفر باد می شوم و به دنبال تو می آیم

بخاطر تو هزاران ماهی سرخ را در دریای عشقت رها می کنم

بخاطر تو لحظات پایانی عمر را از نو آغاز می کنم

یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون

آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنیایی لرزید ، دل من نیز پر بود ، وقتی شکست ، سکوتی کرد که به دنیایی می ارزید

چشاي پرستو بي اشک ميميره صداي قناري بي تو ميگيره اگه تو نباشي پيشم عزيزم هر چي شاديست توي قلبم ميميره آسمون عشق پوسيده مي شه هواي عشق مه الوده مي شه

به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

خود را به که بسپارم

وقتی که دلم تنگ است

پیدا نکنم همدل

دلها همه از سنگ است

گویا که در این وادی

از عشق نشانی نیست

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زيانم گوياست!

قفسم طلاست!                به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت

کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت

کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی

داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت

همه در زندگی شطرنج بازیم

نباید بی جهت هرسو بتازیم

اگر تکنیک دلها را بدانیم

همیشه برده و هرگز نبازیم

اگر با گريه دريايي بسازم

اگر با خنده رويايي بسازم

اگر خنده شود در من فراموش

اگر گريه شود با من هم آغوش

تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

آدما از آدما دلگير ميشن ، آدم از آدما زود سير ميشن

آدما رو عشقشون پا ميذارن ، آدما آدمو تنها ميذارن ...

همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير

ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني

سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گل ها هديه مي بخشد

به آن محراب پاكش آرزو كردن برايت:

خوب ديدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را

  

وقتي ناله هاي خرد شدنت  زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي

اي كه از يار وفا مي طلبي يار كجاست؟

همه يارند ولي يار وف دار كجاست

گونی گونی دوستت دارم

ولي قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه

اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ

مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره:

اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده  و در آخر دور انداختني

                                                                                                                                                      

گاهي وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره

به شرطي كه اون پرنده تو باشي و اون قفس دل يارت

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان  ***  بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان

 روزي كه سرشتند ز گل پيكرشان           ***     سنگي اندر گلشان بود و همان شد دلشان

عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم 

محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم با هر تپش قلبم مي گويم

دوستت دارم 

چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست

وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

 

تحملي که داده بودي داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه

دلم داره شور ميزنه اين دل رو بي خبر نذار

توروخدا با خوبي هات روي هيچ دلي اثر نذار

من هنوز وفادار و تو هنوز چشم انتظاري ...

من براي بغض صداي تو دلتنگم و براي چشمان تو ميميرم ، من تو را با عشق لمس مي کنم و با تو به گذشت زمان عشق مي ورزم و بي تو به گذشت زمان افسوس مي خورم و هنوز با اندوخته هايي از عطر شانه هاي تو تنفس مي کنم

به تو عادت دارم

مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه كه از من دوري، من به ويرانگري فاصله مي انديشم

در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است

تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي

مي خوام از تو بنويسم براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داري خنده هايم براي توست با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان. تو با من هستي در حالي كه در كنارم نيستي تو با مني چون در قلب مني. قلبم را با دنيا عوض نمي كنم چون تو در آني و من تنها تو را دوست دارم كه سبزي مانند بهار ، استواري مانند كوه ، لطيفي مانند گل و رواني همچون دري

امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم...

امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود...

امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام ...

كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد...

كاش امشب تو بودي و دلداري ام ميدادي و دفتر كال ارزوهايم را ورق ميزدي ...

اما...اما افسوس كه تو نيستي و زندگي بي تو قشنگ نيست

همه کلمات با آنچه ميان من و توست بيگانه اند و من هيچ کلمه اي را براي گفتگوي با تو شايسته تر از سکوت نيافته ام ، آيا سخن مرا ميشنوي؟؟؟

مهربان من آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش مي کند ، تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکرکردن را داري ! نمي دانم چقدر از شهر من دوري اما همه جا حست ميکنم ، ميشنومت . تو تکرار هميشگي عشقي و من فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ

مردم این شهر غریبن، میخام برگردم

قصدشون فریبه ، میخام برگردم

یه نفر بود که دل به نگاهش بستم

نگاهش سردو غریبه، میخام برگردم

به چشمانه مهربانه تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را تا بدانی که محبت و عشق را در چشمان تو آموختم و با تو آغاز کردم   به پاکی چشمانم قسم که تا ابد... دوستت دارم

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست

طوفان باهمه ی شدت خود به سکون و آرامش منتهی میشود و حتی در بحبوحه ی شدت خود در جستجوی آرامش است.

من نیز همه ی عصیانم به عشق تو ختم میشود و یگانه فریاد درونم این است که تورا...تنها تورا

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم

برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم

ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

انگار ولگرد شده بودم به جستجوي نشاني ات به تمام جهان سر زدم اما نبودي به دور رفتم حتي به سرزمين خوشبختي در افسانه هاي پدربزرگ كه حقيقت نداشت هيچ كس نبود انگار تو هم ولگرد شده بودي

وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته

می خواستم دسته گلی برات بفرستم ء اما گفتم تا بدسستت برسه پژمرده میشهءبنابراین حرف س رو از گل سوسنءحرف ل رو از گل لاله ء حرف ا رو از گل اطلسی وحرف  م رو از گل مریم بعنوان دسته گلی بنام سلام تقدیمت میکنم دسته گلم را پذیرا باش .

انسانها یک به یک در خاک رفتند یکی شاد و یکی غمناک رفتند .چون باید رفت از این خاک خوشا آنها که مثل گل پاک رفتند.

تكيه به شونه هام نكن

من از تو افتاده ترم

ماكه به هم نمي رسيم

بسه ديگه بزار برم

كي گفته كه به جرم عشق

يه عمري پرپرت كنم

حيف تو نيست كنج قفس

چادر غم سرت كنم

من نه قلندر شبم

نه قهرمان قصه ها

نه بنده حلقه به گوش

نه ناجي فرشته ها

من عاشقم همينو بس

غصه نداره بي كسي

قشنگي قصه ماست

كه ما به هم نمي رسيم

 

در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم

اصلا به تو افتاده مسيرم كه بميرم

يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم

وقتي ميشي نياز من

اگه نباشي پيش من

اشكاي چشمامو ببين

 كه ميريزه به پاي تو

بازم كه بي قرارمو

دلواپس نگاه تو

تموم هستي مني

بمون هميشه پيش من

اگر شدم عاشق تو

نزار كه بي تاب بمونم

لالايي شبام تويي

نزار كه من خواب بمونم

دارم برات شعر مي خونم

شايد به يادم بموني

فقط يه چيز ازت مي خوام

هميشه عاشق بموني

دوست دارم خيلي كمه

اما جز اين چيزي نبود

واژه ها رو ولش كنيم

عشقمو از چشام بخون

 

كاش روياهايمان روزي حقيقت مي شدند

تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند

سادگي مهر و وفا قانون انسان بودن است

كاش قانون هايمان يكدم رعايت مي شدند

اشكهاي همدلي از روي مكر است و فريب

كاش روزي چشمهامان با صداقت مي شدند

گاهي از غم مي شود ويران دلم

اي كاش بين دلها غصه ها مردانه قسمت مي شدند

دوست دارم تو سخن گويي و من گوش كنم

غم دل را به كلام تو فراموش كنم

سينه بشكافم و قلبم به تو تقديم كنم

تا بداني كه فقط جاي تو در قلب من است

دوست دارم: فارسي

انگليسي: iloveyou

احبك : عربي

تركي: senis evar youroum

آلمان: ichie bed

پدات: افغاني

بابا به چه زبوني ديگه بگم دوست دارم خوب دوست دارم ديگه

 

انواع بوس:

بوس صورت: دوست داشتن

بوس پيشاني: آرامش

بوس بازو: شوخي كردن

بوس لب: عاشق بودن

بوس گردن: نياز داشتن

حالا اگه بخواي بوسم كني بوست شماره چنده؟

 

 

تورا من دوست مي دارم نه قدر آب درياها

 كه روزي خشك مي گردند شوند بيچاره ماهيها

تو رامن دوست مي دارم نه قدر غنچه و گلها

كه روزي پرپر مي شوند بر آرد آه از دلها

تو را من دوست مي دارم  به قدر كهكشان و ماه انجم ها

كه جاويدان بماند عشق من تا بودن آنها

از معني انتظار يك لحظه بايست

ديوانه شدن به خاطرت كافي نيست

يك لحظه بايست و يك جمله بگو

تكليف دلي كه عاشقش كردي چيست؟

 

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم گرچه میدانم كه عمری در غریبی زیستم . مثل رودی بستر این خاك را طی كرده ام . تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم . در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق . لب شكست از خشكی اما همچنان می ایستم . دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود .گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم . ای فریماه شب تار یاریم كن تا بدانم سایه گمگشته ای از كیستم

  

 
چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیمو ندیدیمو ندیدیم سبک باران ساحل ها ندیدند به دوشِ خستگان باریست دنيا مرا در موج حسرت ها رها كرد عجب يار وفاداریست دنيا عجب آشفته بازاریست دنيا عجب بيهوده تکراریست دنيا


همه جا سردو سیاه رو لبام ناله و آه سر من بی سایبون نگهم مونده به راه دست من غمگین و سرد تو دلم یه گوله درد نه بهاری نه گلی پاییزِ پاییزِ زرد

شبامون آخ که تاریک و چه سرده - دل هامون جای غمه لونه ی درده تو رو بی من - من رو دور از تو گذاشته - چی بگم با من و تو دنیا چه کردی؟ آسمون با من و تو قهره دیگه - هرکدوم از ما تو یک شهر دیگه...


شاد باش که از شادي تو دل شادم / تا شادي ز غم هر دو جهان ازادم / زندگي من همه خوشحالي توست / بي وفايم که وفايت برود از يادم/ دوست دار شما

 


کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم...!!!


و الهه ی عشق مرا صدا زد ... عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد. اما اگر شما عاشقيد و آرزويي مي جوييد... آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباري باشيد كه با شتاب مي رود و براي شب آواز مي خواند. آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد. و چه زيباست ديدن شوق زندگي در چشمان يك دوست...

 

شکسپیر : طوری نیست اگه آدم واسه کسی که دوسش داره غرورشو از دست بده . . . ولی فاجعه است که به خاطر غرورش کسیو که دوست داره از دست بده


مي داني چرا قلب آدم دو بار پشت سر هم مي زنه ؟ چون يکي واسه زنده ماندن خودشه يکي هم واسه زنده موندن عشقشه
 

نبودی بی تو پنهان گریه کردم
تو را دیدم و خندان گریه کردم
برای اینکه اشکامو نبینی
نشستم زیر باران گریه کردم

 

همیشه وقتی که گریه می کنی اونی که آرومت می کنه دوستت داره اما اونی که با تو داره گریه می کنه عاشقته
 

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

 

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر! ! !

هرگاه در وادي زندگي از غروب غم هاي بي عاطفه خسته شدي به ياد من باش كه دلم به ياد توست

ای که مدتهاست بامن نیستی ،
من همانم ، که با من زیستی،
رنجهایم را شنیدی باز هم ،
عاقبت گفتی ،
غریبه کیستی ....؟!

نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم
بگو با من دوباره راز مستی را
که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

بگم سلام دل ميگيره
بگم عليك دل
ميميره
فقط ميگم دوست دارم
اينجور دل آروم ميگيره . .


هر كس كه دلي داشت به دلدار سپرد
اين دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز . . .

عشق يعني تا ابد با من بمان
عشق يعني هم نفس با من بخوان
عشق يعني با مني دستم بگير
بی توقع در ره
جانم بمير

گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی





کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا
تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا

عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي روند اما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند...

من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل
اينجوري جا نمي كنه

هركه را از دست ميدهيم بي آنكه بخواهيم پاره اي از وجود ما را ميبرد پس سعي كن كمتر از دست بدهي تا وجودت صد تكه نشود

 تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری
کوچه بن بست است باید دور بزنی!

جارو برقی با اینکه می دونه زباله راه نفسش رو می بنده، باز هم هورتش می کشه
...
...
...
جارو برقیتم آشغال!

دوست داشتن هميشه گفتن نيست
بلكه نگاه است و سكوت

زندگی کن و لبخند بزن
بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند

سحرگاهان كه عرش كبريايي مي سرايد
نغمه
توحيد ، تو كه آهسته مي خواني
قنوت لحظه هايت را ميان
ربناي سبز دستانت ؛ دعايم كن

آنروز که همه دنبال چشمان زیبا هستند
تو به دنبال نگاه زیبا باش.

گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنياي زخمه مرهمم باش
ز درد بي كسي قلبم شكسته
تو شهر بي كسي ها
همدمم باش

هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس!
چون اگه قرار بود باز نشه به جای در، دیوار می ذاشتن.

باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

ماه من پرده ازآن چهره زیبا بردار / تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

برای دل من، من از تو آن می طلبم
وز
گمشده ی خویش نشان می طلبم
سر هر مصرع را بردار و بخوان
هر چه شد من از تو آن می طلبم!

گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع می کنه تا ببینه تو چی دوست داری تا درست همون ازت بگیره! کاش نفهمه من چقدر دوستت دارم!

ما عاشق فهم و ادب و معرفتيم
ما خاک قدوم هر چه زيبا صفتيم
از زشتى کردار دگر خسته شديم
محتاج دو پيمانه مى
معرفتيم

گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی.

ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد

با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

اگرهردم نفسهایت به داغستان لبهایم گل تبخال رویاند/من این تبخال شیرین راکه تنهایادگارتوست به دنیایی نمی بخشم.

گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ، گفتا مخواه من بدهکارت نیم کزمن طلبکاری کنی گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر ، گفت می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی

  

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش

  

اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!

  

تو که میدونی من زیاد به خیابون ها وارد نیستم میشه بگی باید از کدوم طرف قربونت برم ؟!!

  

امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !

  

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، یه دست باز یه آغوش بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش  چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...

  

بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!

  

دوستان را یادکردن عار نیست قیمت کاغذ که صد دینار نیست دوستان را یاد کن تا زنده ای بعد مردن دوستی در کار نیست

  

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...

  

چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

  

آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت

  

اگه باهات نبودم برات که بودم اگه چشات نبودم نگات که بودم اگه حرفات نبودم صدات که بودم اگه خودت نبودم فدات که بودم...

  

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

  

ما به حساب شما میلیون ها گل بنفشه واریز کردیم!! شما می توانید از طریق مهرکارت برداشت کنید...

  

هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم

  

یک نفر هیچ وقت نمی تونه توی یک رودخونه 2 بار شنا کنه. چون دفعه دوم نه اون آدم آدم قبلیه و نه آب رودخونه همون آب قبلیه !!

  

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

  

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

  

در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست  افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

  

کاش میشد که در این قرن عجیب همه بودند به خوش بویی سیب سیب یعنی که تو زیبا هستی    تو رباینده دلها هستی سیب یعنی اثر بوسه ای ناز روی لبهای ترک دار نیاز سیب یک واژه تو خالی نیست پر عطر است گل قالی نیست

  

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟  من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟  ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

  

فدات فدات یه بوس برات کنج لبات یه چسب بزن بچسبونش که در نره از رو لبات !!

  

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم؟! ند آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

  

عشق کلامی از نور است که دستی نورانی آن را بر برگی از نور نگاشته است...

  

یارب دل دوستان پر از غم نکنی با تیر بلا قامت ما خم نکنی ای چرخ تو را به قرآن سوگند یک مو ز سر عزیز ما کم نکنی

  

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی افسرده و دلتنگ چرا مثل منی من عاشق اویم که رنگم شده زرد تو عاشق کیستی که همرنگ منی...

  

باید آهسته نوشت ، با دل خسته نوشت ، با لب بسته نوشت گرم و پررنگ نوشت... روی هر سنگ نوشت تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست

  

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...

  

تو ایران خطی خرابتر از ایرانسل نیست... ایرانسلتیم !!!

  

عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق را به قیمت فروریختن دیوار غرورت گدایی کنی ، آن وقت که دیگه عشق نیست صدقه هست !

  

به اندازه قلیون دوستت دارم اگه گفتی چرا ؟! ق : برای قشنگیت ل : برای لبخندت ی : برای یکی بودنت و : برای وفایت ن : برای نگاهت

  

تو اولین جنگاوری هستی که قلعه قلب مرا با تیر نگاه و کمان ابروانت فتح کردی و مرا اسیر زلفانت نمودی...

  

کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

  

دلم میخواد برات بمیرم ولی خودت که میدونی پهلوانان هرگز نمیمیرند...!!

  

هرکه با ما دوست باشد سرور و سالار ماست یاد او درمان ما و قلب او در قلب ماست...

  

داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...

  

در دریای عشقت شنا کردم ناگهان قورباغه ای دیدم فرار کردم...!!!

  

صداقت یعنی از افقها به قصد رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...

  

آبروی اهل دل از خاک پای مادر است سربلندی ز دو عالم از دعای مادر است آن بهشتی که قرآن میدهد توصیف آن صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است...

  

جز من اگرت عاشق و شیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

 

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم گر مستی چشمان سیاه تو گناه است من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

 

بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !!

 

بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...

 

در سکوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حکم سنگینی نوشت... گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت...

 

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم...

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

 

  

زندگی 4تا پیچ داره : تولد ، عشق ، ازدواج ، مرگ. سر کدوم پیچ منتظرت باشم؟!!

 

  

خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند ، که نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

 

بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه !

 

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم    در بستر دلسوز با آه بمیرم آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم

 

غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی !

 

دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش...

  

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!!

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم... بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم !

  

در کرانه محبت رنگ چشمانت را دیدم در عمق بی کران آسمان رخ تو را دیدم دیدنت آرزوی من شده آن را از من دریغ مکن

  

کوه باشی صخره هایت می شوم... اشک باشی دیدگانت می شوم... رود باشی چشمه سارت می شوم... دوست باشی دوستدارت می شوم...!

  

هرکه بد ما به خلق گوید ما سینه او نمی خراشیم، ما خوبی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم 

اس ام اس های زیبا و عاشقانه خود را به شماره  09181707874 ارسال کنید تا با نام خودتان در سایت ام ایکس قرار دهیم.